تبليغاتX
Ya30

Ya30

عکس عاشقانه - زوج های عاشق

 

پدر: دوست دارم با دختری به انتخاب من ازدواج کنی
پسر: نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم
پدر: اما دختر مورد نظر من ، دختر بیل گیتس است
پسر: آهان اگر اینطور است ، قبول است

پدر به نزد بیل گیتس می رود و می گوید:
پدر: برای دخترت شوهری سراغ دارم
بیل گیتس: اما برای دختر من هنوز خیلی زود است که ازدواج کند

پدر: اما این مرد جوان قائم مقام مدیرعامل بانک جهانی است
بیل گیتس: اوه، که اینطور! در این صورت قبول است

بالاخره پدر به دیدار مدیرعامل بانک جهانی می رود
پدر: مرد جوانی برای سمت قائم مقام مدیرعامل سراغ دارم
مدیرعامل: اما من به اندازه کافی معاون دارم!
پدر: اما این مرد جوان داماد بیل گیتس است!
مدیرعامل: اوه، اگر اینطور است، باشد و معامله به این ترتیب انجام می شود ................

نتیجه اخلاقی: حتی اگر چیزی نداشته باشید باز هم می توانید

چیزهایی بدست آورید. اما باید روش مثبتی برگزینید!

+نوشته شده در جمعه بیستم شهریور 1388ساعت16:41توسط Ya30 | |

دیک چنی و میکروفن وارونه

پدر حواس پرت  بچه ی بد بخت

نمایندگان ملت بدبخت

بابای هنرمند

آتشنشان وظیفه شناس

پلیس ها در حال گرفتن عکس دسته جمعی و دزد ها در حال بانک زنی

خانوم توی مجلس ترحیم که قر نمیدن آیا

نخند الان کوسه میخورتت

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت23:33توسط Ya30 | |

بقیه در ادامه ی مطلب...!!

نظر یادت نره pLz


ادامه مطلب

+نوشته شده در پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت12:7توسط Ya30 | |

صبح: تو رخت خواب…..yawn

9 صبح: یکم وول میخوره  یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….:6qwup3:

10 صبح: مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)praying

11 صبح : از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)not worthy

12 صبح یا ظهر: موبایلشو میبینه 99 تا میس کال  199 تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!:261:

میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!

1 ظهر: مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم  علی جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….علی جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم  پاشو دیگه پرتش میکنه:32:

2 ظهر:ماماااااااااااااان …..ناهار:*:84:*:

3 ظهر:مامااااان جورابام کو؟oh go on

4عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟hee hee

5 عصر: اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن):2:

6 عصر:به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر 10 ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش 2ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر ضون بیچاره کمک و امداد…):31:

7 عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟
(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی علی آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …:pinkglassesf:

8 غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!:44:

9 شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..:41:

10شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…hee hee

2شب:مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)drooling

+نوشته شده در جمعه یکم خرداد 1388ساعت23:45توسط Ya30 | |

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت23:10توسط Ya30 | |

کنون رزم ویروس و رستم شنو     دگرها شنیدستی اینهم شنو

که اسفندیارش یکی دیسک داد     بگفتا به رستم که ای نیکزاد

در این دیسک باشد یکی فایل ناب     که بگرفتم از سایت افراس یاب

برو خرمی کن بدین دیسک هان     که هم نون و هم آب باشد در آن

تهمتن روان شد سوی خانه اش     شتابان به دیدار رایانه اش

دگر صبر و آرام و طاقت نداشت     وآن دیسک را در درایوش گذاشت

در آن دیسک دیدش یکی فایل بود     بزد اینتر و آن را اجرا نمود

به ناگه چنان سیستمش کرد هنگ     که رستم در آن ماند مبهوت و من

تهمتن کلافه شد و داد زد     ز بخت بد خویش فریاد زد

چو تهمینه فریاد رستم شنود     بیامد که لیسانس رایانه بود

بدو گفت رستم همه مشکلش     و زان دیسک و برنامه قابلش

چو رستم بدو داد قیچی و ریش     یکی دیسک بوتيبل آورد  پيش

به ناگه يكي رمز ويروس يافت     پي حفظ امضاي ايشان شتافت

به خاك اندر افكند ويروس را     تهمتن به رايانه زد بوس را

چنين گفت تهمينه با شوهرش     كه اين بار بگذشت از پل خرش

دگر بار برنامه زين سان مكن     ز رايانه اصلا صحبت مكن

قسم خورد رستم همي با شتاب     نگيرد دگر ديسك ز افراسياب

برگرفته از كتاب لبخندك(خانم زينب محمودي)

+نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت20:56توسط Ya30 | |

آسانسور : تاكسى ديوارى !
چنگال : يكى بود ، يكى نبود !
كشمش : انگور بازنشسته !
نون باگت : تهاجم فرهنگى !
مينى بوس : كال باس !

+نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت12:56توسط Ya30 | |

آيا ميدونيد كه فلسفه اختراع سرسره چيه؟!

ميخوان از دوران بچگى به آدم يادبدهند كه بالارفتن چقدرسخت و پايين اومدن چقدر آسونه.

+نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت12:48توسط Ya30 | |